می نویسم بر باد، تا نماند در یاد...

یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد...

جمعه 19 دی‌ماه سال 1393 ساعت 01:58 ق.ظ

چشم من... غزل نهم

همه شب ز آتش دل چشم پر آب است مرا

تا سحر سوختن و حال خراب است مرا

چه خور و خواب کسی را که به غم در بند است

زندگی بی رخ او پر تب و تاب است مرا

چه توان گفت ز حرمان و ملالت وقتی

عشق هم مایه تشویش و عذاب است مرا

این جهان تنگ تر از لانه ی موری است به چشم

وین فلک زودگذر همچو سراب است مرا

جای آسایش و شادی همه رنج است و الم

خون دل جایگزین می ناب است مرا

تا مگر خویش رسانم به مراد دل خویش 

همه روز و همه شب جهد و شتاب است مرا

ای همایون نبود ملک جهان جای درنگ

چون که باید بروم پا به رکاب است مرا

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :