نوشتم، آمدی و رفتی و همه چیز محو شد
نوشتم ، آمدی و رفتی و همه چیز محو شد
اینبار ؛ بزرگتر از قبل ، نوشتم ، باز هم تو آمدی و رفتی و همه چیز محو شد
لجباز بودم و اینبار در تلاش دوبارهء خویش با شوری تازه نوشتم ؛
و تو لجبازتر از من ، آمدی و رفتی و همه چیز محو شد
…
آری ؛ گویا در هر آمدن و رفتنی از جانب تو ، محو تمامی آن چیزیست که من با عشق می نویسم
…
اما،من از تو لجبازترم و به همین دلخوش که نگاره هایی که با سر انگشتان دستم ترسیم می کنم
، برای دقایقی ؛ نه !!! … شاید ثانیه ای قبل از آمدن و رفتن تو ،
درست به قدر حیات یک حباب در این روزگار زندگی می کنند...
آه … آری
ای موج خروشان دریا ؛
من از تو ، برای ثبت خویش بر روی شن های ساحل
لجبازترم