مرا شبیه غزلهای خود بسوزان زن...

مرا شبیه غزل‌های خود بسوزان زن!
وشعله شعله دلم را زخود بگیران زن!
مرا که همسفر سال‌های همسانم
بکن برای خدا لحظه‌ای پریشان زن!
اسیر ورطه تکرارم و سکوتی زرد
به دشت تشنه روحم ببار باران زن!
کسی برای دل من غزل نمی خواند
تو مرحمت کن و چشمی به من بچرخان زن!
مرا به وسعت چشمان خویش مهمان کن
سبد سبد گل شادی سرم بیفشان زن!
نمانده مهلت عمرم بیا و کاری کن
رسیده برگه تقویم تا زمستان زن!
احسان_همایی 
نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد