پرسپکتیو عشق...

بر تن بوم سفید انتظار
در صفحه تهی از سایه و رنگ
نقاشی کن فاصله را تا سر آن کوه بلند
تا امتداد دورترین نقطه تردید
 با پرتره ای از آن کوچه بن بست
که در انتهای می رسد به یک دل تنگ
و با سایه ای از یک عشق خیالی
که تو خوب آن را در سر می  پرورانی
و در آخر طرحی از یک شعله خاموش
با نیم نگاهی خالی از شور
 که خیره گشته به نقطه ای دور
تا که شاید با این طرح گویا
همه باور کنند 
نیست حتی  
به اندازه یک سر سوزن
میان من و تو احساس.
 نمی دانم چه کسی با من می گفت:
که تو پر از ناب ترین واژه احساسی!؟

حالا تا دیر نشده
 رنگ بزن همه را با همان رنگ دو رنگی
 تا شاید باز باور کند بدبخت رهگذری ساده از آن کوچه بن بست

که تو پر از ناب ترین واژه احساسی!؟ 


***************

وقتی که من دل دادم

هشتادو چهار ی بس غمناک

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد